مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

194

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

اين اصل ، گفته شده : در صورتى كه لفظى بدون قيد و به‌طور مطلق وارد شود و سپس در مراد متكلم ترديد شود كه آيا مقصود وى همان معناى مطلق است يا معناى مقيد با فرض اين كه قيدى در كلام او نيامده و يا اگر آمده ، به شنونده نرسيده است در چنين موردى اصالت اطلاق جارى مىگردد ؛ با اين استدلال كه اگر گوينده ، از لفظ معناى مقيد اراده كرده ، مىبايست اعلام مىنمود و چون اعلام نكرده ، عقلا به احتمال وجود قيد اعتنا نمىكنند . براى مثال ، اگر دليلى بر وجوب نماز دلالت كند و همان دليل يا دليل ديگر بگويد : در نماز وجود فلان خصوصيت مثل طهارت يا روبه‌قبله بودن و ، يا عدم فلان خصوصيت مثل فاصله انداختن بين اجزا لازم است ، در هر دو صورت ، بايد تابع دليل بود و مقتضاى دليل را رعايت كرد ؛ اما اگر همان دليل يا دليل ديگر متضمن بيان خصوصيتى باشد كه احتمال دارد در نماز مدخليت داشته باشد ، ولى لزوم يا عدم لزوم آن را بيان نكرده ، در اين صورت ، به اصالت اطلاق تمسك گرديده و دخالت اين خصوصيت - وجود يا عدم آن - نفى مىشود و ثابت مىگردد كه واجب نسبت به اين خصوصيت لا به شرط است ؛ البته مشروط به اينكه مقدمات حكمت فراهم باشد . مثال ديگر اينكه خداوند در قرآن بيع را حلال فرموده ، ولى در صورت شك در اينكه آيا حليت بيع مقيد به قيود و مشروط به شروطى ( مثل نقدى بودن يا عربى بودن صيغه آن ) هست يا نه ، اصالت اطلاق جارى مىشود و با آن ، چنين قيود مشكوكى نفى گرديده و انجام بيع به غير صيغه عربى و بيع نسيه‌اى صحيح مىگردد . نكته اول : اصالت اطلاق فقط در تقسيمات اوليه واجب جارى مىگردد ، نه در تقسيمات ثانوى آن ؛ پس هنگام شك در لزوم قصد امتثال ، نمىتوان به اصالت اطلاق تمسك كرد . نكته دوم : فرق اصالت اطلاق و اصالت عدم تقييد در اين است كه اصالت اطلاق از اصول وجودى و اصالت عدم تقييد از اصول عدمى محسوب مىگردد . نكته سوم : برخى از اصوليون معتقدند اصول لفظى وجودى ، مثل : اصالت اطلاق ، از مصاديق اصالت ظهور مىباشد . نكته چهارم : دليل حجيت اصالت اطلاق ، بناى عقلا و عرف است . البته اين اصل ، مثل ساير اصول لفظى ، هم براى متكلم و هم براى مخاطب حجيت دارد . سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص 28 . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 3 ، ص 165 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 287 . شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 3 ، جزء 2 ، ص 51 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ص 77 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 79 - 78 ) . همان ، ج 2 ، ص 139 . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص ( 233 - 232 ) . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 3 ، ص 165 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 57 . اصالت برائت ر . ك : اصل برائت اصالت برائت شرعى ر . ك : برائت شرعى اصالت برائت عقلى ر . ك : برائت عقلى اصالت بيان حكم عقلا به نفى احتمال اجمال و ابهام از كلام متكلّم اين اصل در جايى كاربرد دارد كه ترديد شود آيا مولا ، يا هر متكلم ديگرى ، در مقام بيان تمام مراد خود بوده يا قصد اهمال و اجمال‌گويى داشته است . اصل عقلايى در اين‌گونه موارد حكم مىكند كه متكلم در مقام بيان بوده است . يكى از مقدمات حكمت اين است كه مولا در مقام بيان تمام مراد خود باشد ، حال هرجا به دليل خارجى احراز شود كه مولا در مقام بيان تمام مراد خود به مكلف بوده به فرض فراهم بودن ساير مقدمات حكمت ، به اصالت اطلاق تمسك مىشود ، ولى اگر از دليل خارجى فهميده شود مولا در مقام اهمال و يا اجمال‌گويى بوده ، حق تمسك به اطلاق وجود ندارد ، چون اطلاقى نيست . اما هرگاه در موردى شك شود كه آيا متكلم در مقام بيان تمام مراد خود بوده يا قصد اهمال و اجمال‌گويى داشته است ، عقلا و عرف مىگويند اصل اين است كه متكلم در مقام بيان تمام مراد خود بوده مگر آنكه خلاف آن اثبات شود ، زيرا متكلم متوجه كلام خود مىباشد و اگر قيدى را در كلام نمىآورد ، يعنى آن را قصد نكرده است . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 180 . بروجردى ، حسين ، نهاية الاصول ، ص 384 . اصالت تخيير ر . ك : اصل تخيير